ارسال

گلاویز شدن جلاد 67 با مرد چاخان در مبارزات انتخاباتی


فریدون ناظری

2017-05-11 | ۱۳۹۶-۰۲-۲۱

پر شالش گذاشته قمه ای تیز
رئیسی آن هیولای شر انگیز
عمامه کج نهاده، چشمها لوچ
برای جنگ آماده س، چون قوچ
به یورغه میرود در دور میدان
و بلغور میکند آیات قرآن
کند داد: "ای حسن پنهان چرایی؟
خبیث، بی وقارِ آمریکایی
بکوبم بر مخت یکدانه وافور
که کردی دین اسلام را، تو منفور
تو بردی عِرض آغایم علی را
چو آشغال بی بها کردی ولی را"
حسن بر خر نشسته لنگ لنگان
دعا بر لب بیآمد سوی میدان
به دستش قیچی زنگار بسته
کلید چوبی و قفلی شکسته
بگفت با جیغکی آخوند چاخان:
منم صاحب کلید و مرد خندان
بسان قهرمانِ پنبه ریسی
روم قیچی کنم ریش رئیسی
که همریشی چنین نکبت بیآرد
میان قلب ها طوفان بکارد
بگفت این و برفت با دایره زنگی
رئیسی را بدید چون مرد جنگی
فرود آمد زخر قر داد کمر را
بچرخانید بگردِ خویش خر را
نهیبی زد بر او آخوند جلاد:
تمسخر کافیه، ای سست بنیاد!
و با نخوت کشید آن قمه تیز
بزد بر لٌنبر باره ش، مهمیز
بگفتش بینیت از بن درآرم
دو گوشت را کف دستت گذارم
حسن گفتا عجب! ای مرد بی هوش
منت گفتم به دار آویز، ببر گوش
و حالا جایگاهت را ندانی
برای من کنی بلبل زبانی؟
همین جا پارک کن اسب چموشت
بپر پائین، که تا خندم به ریشت
بکوبم بر ملاجت با کلیدم
که از دستت بسی محنت کشیدم
به زیر آمد رئیسی خواه و نا خواه
حسن خیره در او با مکر روباه
یکی با قیچی زنگار بسته
یکی با قمه ی دسته شکسته
قمه تا ته درید ناف حسن را
و قیچی زخم زد آن اهرمن را
بیافتاد بر زمین آخوند خندان
جلاد 67 خونین و نالان
چو دیدند مردمان فریاد کردند
سخن ها از قفس آزاد کردند
شعار گفتند، پراکندند نامه:
"بمیرد چکمه و حکم عمامه"
زرگویز بالا - 30 آوریل 2017

آخرین مطالب