ارسال

پرسش درباره طبقه متوسط


جهان امروز

2017-04-04 | ۱۳۹۶-۰۱-۱۵

پرسش: این روزها از طبقه متوسط زیاد نامبرده می‌شود. تعریف این طبقه و نیز تفاوت آن با طبقه کارگر چیست؟

پاسخ: طبقه كارگر: به بیان نگرش مارکس، «كارگران مزدوَر، توليد ارزش اضافي می‌كنند. طبقه بورژوا آن است كه ارزش اضافي را به خود اختصاص مي دهد و طبقه كارگر آن است كه استثمار می‌شود، يعني برای طبقه‌ای ديگر ارزش اضافی توليد می‌‌كند.»

طبقه، نژاد، ‌قومیت، ملیت، رنگ و جنسیت و سن نمی‌شناسد از هرگونه آپارتاید یعنی جدایی مبرا است.

مفهوم پرولتاریا را از نامه مارکس به پدرش در سال ۱۸۳۷ هنگامیکه ۱۹ ساله است درخشیدن می‌گیرد: پرولتاریا، «ایده در خودِ امر واقع» یعنی نیروی اجتماعی تازه‌ای که درگیر مبارزه برای رهایی خود است. یعنی موضوعی در خود که موجودیت اجتماعی دارد. کارگران صنعتی بنا به این ویژگی،‌در مانیفست کمونیست، شاخص مناسبات بورژوایی تعریف می‌شوند.

طبقه،‌ خود فرآورده بورژوازی است (مارکس، ایدئولوژی آلمانی). طبقه کارگر به خودی خود طبقه‌ای است درخود و هنوز طبقه‌‌ای برای خود نیست. طبقه‌ای برای دیگران است. برای سرمایه. در جریان مبارزه، این توده‌ یگانه می‌شود، ‌سازمان‌ می‌یابد و به آگاهی طبقاتی مسلح می‌شود و خود را در طبقه‌ای برای خود سازمان می‌بخشد تا به قدرت سیاسی و سازماندهی سوسیالیسم بپردازد. «منافعی که این طبقه از آن دفاع می‌کند به صورت منافع طبقاتی در می‌‌آید» (مارکس- فقر فلسفه) طبقه کارگر، بنا به بیان مارکس، طبقه‌ای در جامعه‌ مدنی‌است که طبقه‌ای از جامعه ‌مدنی نیست... این طبقه از جامعه بورژوایی است که از جامعه بورژوایی نیست. طبقه عام است، ‌استحاله همه لایه‌ها ست که به پرولتاریا دگرگون شده است. چرا می‌گوییم، پرولتاریا طبقه عام است!

تاکنون همه طبقات در مناسبات طبقاتی، طبقه خاص بوده‌اند، طبقه‌ای برای خود، نه برای همه‌ی جامعه. طبقه‌‌ی اقلیت، با به قدرت رسیدن یا پیروزی بر طبقات دیگر، به فرمانروایی می‌رسد و آشکار شده و می‌شود که بر خلاف ادعاهای خویش، نمایندگی همه طبقات را نداشته‌ است. همه طبقه‌‌های نوین در انقلاب علیه طبقه پیشین و فرمانروا، خواست‌ها و مطالبات دیگر طبقات را انکار کردند و به جای نیاوردند. طبقه کارگر تنها طبقه ای است که با رسیدن به خواست‌های خود، آزادی و رهایی انسان را تضمین می‌کند. این طبقه نه به‌سبب زیر ستم بودگی و یا ستمکشی، بلکه به سبب ماهیت طبقاتی، نداشتن مالکیت بر ابزار تولید و نداشتن ماهیت استثمارگرانه، و با برخورداری از فلسفه و دانش مبارزه طبقاتی و علم شرایط رهایی خود و همه انسان‌ها،‌ یعنی کمونیسم، طبقه عام خوانده می‌شود. به بیان مانیفست پرولتاریا یا همان طبقه کارگر، در گیر مبارزه با بورژوازی،‌ نیرویی سیاسی است که انهدام سرمایه داری وگذار به سوسیالیسم و کمونیسم را به انجام می‌رساند. طبقه‌ای که آینده به او تعلق دارد مارکس و انگلس، این را در مانیفست به گونه‌ای روشن و دقیق آورده‌اند.

طبقه از دیدگاه لنین: در نوشتار «آغازی بزرگ» در سال ۱۹۱۹ این‌گونه بیان می‌شود: طبقه‌ها گروه‌های بزرگی اند که دربردارنده‌ی انسان‌هایی هستند، که بنا به جایگاه خود در نظام تولیدِ اجتماعی و از طریق رابطه‌ی خود با ابزار تولید واز این رو از طریق سهم خود در ثروت اجتماعی‌‌ای که در اختیار دارند و شیوه دریافت این سهم از یکدیگر متمایز می‌شوند. «طبقه‌ها گروه‌هایی متشکل از انسان‌هایی اند که به دلیل جای‌گاه متفاوتی که در یک نظام اقتصادی معین دارند، یکی از آن ها توانایی به خود تخصیص دادن کار دیگری را دارد.»

«طبقه متوسط» لایه‌های گسترده‌ ای است كه وسايل توليد را در مقياس كوچكتر در اختيار دارد، هم استثمارگر است و هم استثمار می‌شود. نامیدن این بخش از جامعه،‌ به «طبقه متوسط» درست نیست، بلکه باید این‌بخش عظیم و پرشمار جامعه را که بین طبقه کارگر و سرمایه‌دار قرار گرفته‌ است را لایه‌‌های میانی نام برد. این لایه‌‌های خرده بورژوا، بنا به میزان سرمایه، مشارکت در تولید، خود استثمارگری و استثمار دیگران و بنا به دوری به بورژوازی فرادست و پرولتاریای فرودست، پیوسته می توانند به دلیل ماهیت رقابتی سرمایه، از هستی ساقط و سلب مالکیت شوند و یا شماری از آنان به بورژوازی نزدیک گردند و شمار پرشماری به درون طبقه کارگر فرو ریزند. ‌بنابراين تنها درجه ثروت، مرز طبقات را تعيين نمی‌كند. بلكه نقش‌های اجتماعي يعني مناسبات آنها در رابطه با مالکیت وسايل توليد كار، و استثمار انسان‌های ديگر و نیز برخورداری از میزان سهم توزیع درآمد اجتماعی، در تعيين طبقات اهميت دارند. ماركس برآن است كه، «طبقات متوسط به علت آنكه از يك سوی قدرت رقابت با طبقه سرمايه دار را ندارد و از سوی ديگر مهارت های ويژه آنها را در رابطه با پيدايش شيوه‌های نوين از توليد اعتبار نخواهند داشت، به ناچار به درون طبقه كارگرسقوط خواهند كرد و حالت انقلابي خواهند گرفت.»

البته این فرایند، به سادگی و به یکباره با سقوط آنان در طبقه کارگر انجام نمی‌گیرد. این بخش پرتاب شده و سلب مالکیت شده، ‌پیوسته فرهنگ و عادات و واپس نگری‌های خویش در بازگشت به شرایط پیشین را حفظ می‌کنند و همانند دهقانان و یا خرده تولید کننده‌گان رانده شده به درون طبقه کارگر،‌حسرت دوران سپری شده را می‌خورند، و ممکن است در مبارزات طبقه کارگر، محافظه کاری پیشه کنند. در ایران، بخش میانی، و بالایی خرده‌ بورژوازی (به اصطلاح طبقه متوسط) هستند که دل به گزینه‌های سرمایه‌داری می‌بندند و پیوسته خوشبختی و بقا خویش را با کاندیداها و ارگان‌های حکومت اسلامی به ويژه باند «اصلاح طلبان» یا پراگماتیست‌هایی در شمار خاتمی و روحانی‌ها گره می‌زنند. این‌ها همانهایی هستند که آزادی و بقاء خویش را در خیزش سال ۸۸ در گرو پیروزی موسوی وکروبی شعار می‌دادند و یا پیرامون خیمه روحانی و«غربو فیل‌ها» باند اصلاحات، به دریوزگی می‌نشینند و امید بسته‌اند.

آخرین مطالب